Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web


پایان نامه
  HOME | Articele | Script | Photo Page | Elected Film | Music | Other Film | Poem | Short Story | Dissertation  

 


پره عنوان فیلم مستند ویدئوئی است که به عنوان پایان نامه کارشناسی در رشته کارگردانی سینما به موسسه آموزش عالی سوره در خرداد ماه 1384 ارائه کردم

سینما همواره برای من جذاب ترین هنر ها بوده است. از سال 1375 که داوری بخش بین الملل دوازدهمین جشنواره ی جهانی فیلم کودک و نوجوان را در کرمان بر عهده داشتم و به عنوان سخنگوی هیات داوران بیانیه ی اختتامیه را خواندم، که طی آن نخستین جایزه ی بهمن قبادی را که اسباب طرح این فیلمساز در آن دوران شد به وی اهدا کردیم، سینما برایم مهم شد. تا آنجا که به هنرستان فیلمسازی رفتم و سپس دانشگاه سینما و حالا همه چیز تمام شده است! مقرر شده که من یک کارشناس سینما باشم. در طول این مسیر مدیون خانواده ام و مدیون رفیقان و استادانی بوده و هستم که همواره مشوق من بوده و هستند. دست بوس همه و کوچک تر از آنم که بتوانم حتا سپاسی در خور بگویمشان.

به هر روی، در این مجال اندک گزارش کاری ام برای اساتید داور و راهنما، احساس کردم که جا دارد ابتدا تشکر و سپاسم را نثار عزیزانم دارم که دوست و همراهم بوده اند.

دیگر این که پروژه ی پایان نامه ام را در حقیقت پس از مصائب بسیار ساخته ام، اما آنچه اکنون حاصل گشته است، اثری است که دوست می دارم و روش فیلم سازی تجربی ای است که بسیار به آن علاقه مندم. انقلاب دیجیتال، دستاوردهای مهمی داشته که مهمترینش نزدیکی دوربین به قلم و سینما به ادبیات می باشد. از آن جا که دیگر علاقه مندی ام همواره ادبیات و خاصه شعر بوده و هست، سینمای نزدیک به آن را نیز دوست می دارم، پس در پی روش های فنی و امکانات دست و پا گیر نبوده و نیستم. فن سینما را ساده می بینم و از ابزار فراوانی که خلاقیت را محدود می کند دوری می کنم و این اعتقاد شخصی من است. دوربین قلمم است و جهان واقعی، متنی که می خوانیم اش.

باید اضافه کنم که به دلیل نگرشم به جهان، واقع نمائی را زیبا ترین مکتب هنر می دانم و همواره سعی می کنم برداشت شاعرانه ای از جهان واقع را ثبت کنم. بدین معنا که نگاهم به واقعیات خشن پیرامونم، نگاهی برخواسته از شعر است و این احساس آنی و امپرسونیستی خالق است که در لحظه به واقعیات، با انتخاب بخش هایی از آن، شکل می دهد.

در اثر مستند ویدئویی  پَره هم به این روش پایبند بوده ام. آن بخش هایی از واقعیات گزینش شده و نه الزاماً به ترتیب رویداد زمانی حقیقی خود، که از روی بخش بندی آنی ای که در ذهن من و تدوین گر به هنگام مونتاژ شکل می گرفت، نمایش داده شده است.

چنین ترکیبی نه تنها به واقعیات موجود لطمه نمی زند، بلکه تماشای آن را برای بیننده دلچسب تر می کند. این عین تفاوت سینما با دیگر هنرهاست. مونتاژ، فناوری است که به کارگردان اجازه ی خلاقیت بیشتر می دهد. و می توان به وسیله ی آن واقعیات را تنظیم کرد. نظمی که خارج از نظم موجود طبیعت باشد و ساخته و  پرداخته ی ذهن آدمی که آفریدگار اثر هنری است. بدین گونه هنر در سینما شکل می گیرد.

دست آخراینکه ، این اثر را حاصل تمام آموخته های دوران تحصیل خود نمی دانم. اما فیلمی ساخته ام که دوست داشتم  و  از این بابت راضی ام. مسلماً امروزه یک دانش آموخته ی سینما می تواند مثل هیچکاک یا فورد فیلم بسازد، و این اصلاً مهم نیست. اما فیلم ساختن مانند گدار یا فلینی و استفاده ی آگاهانه از خلاقیت شخصی و تجربه کردن مسائل نو مهمتر است. در این نوع فیلم سازی ساده، که با دوربین کوچک و روی دست و توسط عده ای محدود ساخته می شود، توجه به این نکات ارجهیت بیشتری دارد تا توجه به چگونگی استفاده از تکنیک های سینمائی.

پَره از این دست سینما است. سعی ندارد قوائدی را رعایت کند. سعی در ساختارشکنی متظاهرانه هم ندارد. اثری متعلق به خود است. برآیند تمام تجربیات پیشین و آموخته های کلاسیک، بدون حضور محسوس آن ها... 


پَره، که در اصطلاح معمول آن را دامگستر می خوانند، از روش  های صید ماهی توسط صیادان شمال، گیلان است. مانند سینما که هم هنر و هم مکان ارائه ی آن را سینما می خوانند! در گیلان هم روش صید و هم مکان چنین صیدی را پره می گویند.

شیوه ی کار بدین صورت است که از اواخر فصل پاییز صیادان که خود کشاورزان فصل گرم هم هستند،  در کومه هائی چوبی بر کناره ی دریای خزر سکنا می گیرند، تا صید...

توری وسیع به شکل نعل از لب ساحل در دریا گسترده می شود و آن وقت توسط دو ماشین از دو سویی که تور به ساحل متصل شده جمع می شود تا ماهیان گرفتار در آن صید شوند.

در مستند پره سعی شده حاصل کار خشن صید و زندگی لَخت و سرد صیادان به شیوه ای شاعرانه فقط تصویر شود. ابداً سعی بر گزارش رویداد نیست. به همین دلیل بیشتر از نماهای باز استفاده شده است. مراحل صید کمی جابه جا شده تا جذابیت بیشتر شود و همین طور روایتی شخصی و منحصر به فرد ارائه گردد.


گفتار متن فیلم

نوشته امید منتظری

با شعرهای بیژن نجدی

(1)

 

تکرار روز، تکرار به شب نمانده خاموش، در پیکار هزاره، پیکار مردانی به هلهله ی موج و ماسه؛

شلخته موج از پیش، یکی با خانه ی عریان مانده از پس.

به آسمان بنگر، ناخدا، لوسمان، در هذیان زیر و زبر قایقت، در گشادگی همه ی این آب، تو را به انتظارند. در پناه کوچک خوشبختی، در کومه ای که عطر دریا دارد...

 

رگ های من طناب و تور شده به خاطر یک ماهی

و نگاهم

در چشم اسفندیاران؛

 

کشانده مرا اندوه، تا خیس

آنچنان خیس که در آغوش بارانم

و دریا در بازوان من است

 

که رگ هایم تور و طناب صید ماه

از دریاچه های بی ماهی

که چشم هایم، مرا نمی نگرند.

 

(2)

 

تور کش، تور باف، تور افکن، حالا چه فرق می کند؟ حالا که چوب حراج ماهیان، دست های پینه پینه ی ماهیگر را سرخ می کند؛

همان سرخ گرگ و میش، که دریا را شکافت؛ و غروب، غروبی که تور را بر دوش کشاند؛

فرجام تو و تور، بافته به تار و پود تنت، قصه های مردی است که هیون را رام می کند.

 

با رودخانه می آید

تا شانه هایش آب بود و کف

در دست هایش دف

آواز ساکنان ابر در استخوانش بود و

طواف ماهی ها

دور بوی تنش

( من آب را گرامی خواهم داشت )

 

(3)

 

من رنج آبم، به هوای آن آبی... تا تاب آورم توری به وسعت دسترنجم را.

با این تن تشنه و فرصت پیکاری، رو با روی رویا؛ رویای همیشگی، دریا، دریا...

 

این صبح سوخته را در چشم من کلبه ایست

که بنشیند

خسته ی این سال های خستگی

شکسته ی این دلشکستگی

خاکستری

با پنجره های کور

کلبه ای دیوارهایش

تقدیم های دیر و دور

که بنشیند

رفیقی، در حریر باران هایش

در صبح سوخته، در صبحگاه یخ

با اندام برگ برگ شده ی پائیز

 

(4)

 

می آیی، با همان آواز خوش نیمروز تنهائی ات، و تلاطم دلهره ای در رگ، من قصه می شوم، بی امید تاریخ، سینه به سینه، نسل به نسل؛

بیا یار، به هیا آشنا، در ضرباهنگ تند گام ها، در بانگ بی دریغ یادها و یاری ها؛

 

پره صیدگاه است، جمع صیادان بر پیشانی ساحل، موعد گردآمدن، در هرکجا، تا مرد آب، مردمان آبدیده، بازو به بازو بر سفره ی دریا نشینند... آری، برکت، سفره ی بی حصارترین کشتگاه زمین است در خرمن دریا.

 

سال بی ماهی، سال پرماهی، هفته ی نو، هفته ی نوتر. در فصل این آبزیان، بر فلس نقش ها و انگاره ها، که موج بر موج می خزد و نقش ها نقش بر آب.


گزارش کار

ایده ی پره از آن جا شکل گرفت که عکس های استاد ارجمند "بهمن جلالی" را در اینترنت از صید دامگستر(پره) دیدم. با اینکه خود اهل همان منطقه هستم، از آن جا که هرگز در گیلان زندگی نکرده ام، چنین صیدی را از نزدیک ندیده بودم. و جذابیت زیادی برای من داشت. به ساحل خزر رفتم و با صیادان از طریق آشنایان محلی ارتباط گرفتم و گفتگو کردم. همان جا تصمیم گرفتم که پایان نامه ام را به مستندی از زندگی آن ها اختصاص دهم. البته مستند را ساختم، اما نه از زندگی آن ها، که از کارشان و سعی کردم بیشتر فضای عجیب، سرد و جادویی صیدگا (پره) را تصویر کنم. و رنج آب را به هوای آن ماهی...!

در دی ماه 1383 همراه دو دوست به چمخاله ی لنگرود رفتیم، یکی برای عکاسی آمده بود، دیگری برای شاعری! این هر دو همراه بودند تا انتهای کار. از گزینه ی عکس های اولی در این گزارش استفاده کردم و از اشعار دومی بر متن فیلم گذاشتم. خود تصویر برداری می کردم، چرا که لازم بود به صیادان نزدیک شویم و من زبان آنان را می دانستم و پیشتر با آن ها به گفتگو نشسته بودم. بنا بر این نمی توانستم به دیگری اعتماد کنم، بماند که از اساس هم ترجیح می دهم به دلیل شوه ی کارم، خود تصویر برداری اثر را بر عهده داشته باشم.

در این جا لازم است از عملکرد استاد راهنما نیز تشکر کنم که دستم را در هنگام ساخت باز گذاشت و بدون دخالت بیجا اجازه داد که خود، آن چه لازم بود را تجربه کنم.

پس از آن مدت چندین ماه به تنظیم متن برای گفتار روی فیلم پرداختیم، چرا که اعتقاد داشتم که اثر پره کاملاً به متن شاعرانه ای که روی آن قرائت می شود متکی است. حضور ادبیات و سایه ی سنگینش را بر هنر، خاصه سینما باور دارم و بسیار نیز به آن اعتماد کرده و متکی هستم.

گفتار متن را "امید منتظری" بر اساس اشعاری از "بیژن نجدی" از کتاب "خواهران این تابستان" تنظیم کرد. کتاب را من انتخاب کردم، از آن رو که نجدی بزرگ شده گیلان است و در شعرهایش حسی حماسی از رنج مردم آن دیار موج می زند. و جدای این، نگرشی بسیار مدرن، همراه با احساسی ایرانی و سنتی به جهان پیرامون دارد و در شعرهایش از عهده ی تلفیق این دو بسیار خوب برآمده است.

آن گاه مدت دو ماه نخست سال 84 را به انتخاب صدا پرداختم برای خواندن گفتار متن. ابتدا صدای زنانه را انتخاب کردم، اما لطافت این صدا با تصاویر همخوانی نداشت و تضاد حاصل ابداً پیش برنده درنیامد. بنا بر این با "ابراهیم امینی" تماس گرفتم و همزمان با مونتاژ که "وحید صادقی صفت" آن را آغاز کرده بود. صدای ابراهیم را روی پره استفاده کردیم.

پیش از این نیز در فیلم مستند دیگری که ساخته بودم (برشانه ی فلات) با همین دوستان کار کرده بودم و از حاصل کار کمابیش اطلاع داشتم.

زمان مونتاژ به وحید صادقی صفت اطمینان دارم و او هم به حس من در لحظه نظم و تدوین می بخشد. عملکردمان در مونتاژ کاملاً حسی بود و این چیزی بود که تدوینگر به آن رسیده بود. شیوه ی کار بدین صورت بود که: من به عنوان کارگردان کلیت موضوع را برای تدوینگر شرح می دادم و بعد نماهای مربوط یه یک سکانس از آن موضوع را انتخاب می کردم، سپس وی به نظم و ایجاد ریتم در سکانس می نشست و دست آخر بازبینی و اصلاح نهایی را به اتفاق انجام می دادیم. نتیجه مدتی بعد باز هم مورد بازبینی انتقادی قرار می گرفت. تا تکمیل نهایی فیلم بارها صدا ها و تصاویر جابه جا شد و حس خام اولیه در روند مونتاژ به نظمی مورد قبول و منسجم رسید. موسیقی را نیز با توجه به ریتم یکنواخت و تکرار شونده اش از آثارِ مطرحِ موسیقیِ مدرنِ ایرانیِ این روزها انتخاب کردیم. سپس آقای عسکری کیا نیز نسخه ی نخستین را دیده و نظرات تکمیلی را به عنوان استاد راهنما ارائه کرده که مورد اجرا گذاشته شد. در تمام مراحل تولید، آنچه بیش از اندازه کمک می کرد، اعتماد دوستانه ای بود که بین عوامل هرچند اندک به وجود آمده بود.

در نهایت می بایست از دوستانم: امید منتظری، عزیز اسلامی، ابراهیم امینی و وحید صادقی صفت، برای اعتمادشان و حضور بی دریغشان تشکر کنم. همین طور از استاد راهنمای عزیزم فرشاد عسکری کیا هم ممنونم.


سال ساخت: خرداد 1384

مدت: 12 دقیقه

قطع: Mini DV

تهیه کننده و کارگردان: احمد زاهدی

نویسنده: امید منتظری

            بر اساس اشعاری از بیژن نجدی

تصویر بردار: احمد زاهدی

تدوین: وحید صادقی صفت

گوینده: ابراهیم امینی

موسیقی انتخابی: برداشت دوم، پیمان یزدانیان


 


 


 


 


 


 


 


 


comments

 




dissertation