![]() |
موسيقي | ![]() |
|
مونولوگ كارگردان نوشتهي احمد زاهدي |
||
| نگاهي كوتاه به نقش و كاركرد موسيقي در سينما
درك موسيقي فيلم براي آن دشوار است كه تعريف دقيق و جامعي از اين انتزاعيترين عنصر سينما دردست نيست، آنچه هست عبارات مبهم و نظرات شخصي اساتيد مختلف و صاحبنظران گوناگون است كه چندان حجتي برآنان نيست. از ديگر سو هنگامي كه كارگردان بهعنوان سفارشدهندهي موسيقي فيلم، خود بهدقت نميداند كه چهچيزي ميخواهد، و بايد چه حدودي را براي سفارش كارش تائين كند و چه انتظاري ميبايد از موسيقي فيلماش داشته باشد؛ حتا اينكه فيلماو نياز بهموسيقي دارد يا ندارد؟! آهنگساز نيز از عرضهي تعريفي مشخص از موضوع كارش ناتوان است، و طبيعتاً درك روشني از وظيفهي خود و كارش ندارد. اگر در تعريف موسيقي فيلم بههمين پندار بسنده كنيم، ناچار خواهيم بود هر آهنگي كه بر روي نوار صداي هر فيلمي ظبط شده باشد بيچونوچرا بپذيريم! و طبعاً نقد موسيقي آنفيلم تنها به گفتن من خوشم نيامد يا من خوشم آمد و تعبيراتي از اين دست خواهد بود. جدا از اينگفتهي تكراري كه موسيقي فيلم آن است كه بيان فيلم را قويتر و موثرتر نمايد، بايد دانست كه موسيقي يكي از ابزار كارگردان است كه بهوسيلهي حضور آن در فيلماش بيان حسي آن را قويتر ميكند. البته از ياد نبايد برد هم كه موسيقي براي سينماگران بخشي از صداي همراه تصوير است و فيلمي كه اساس آن موسيقي باشد در مقولهي سينما نميگنجد و دستبالا يك كليپ است، همين و بس. موسيقي فضا سازي ميكند؛ فضا سازي در سينما اين امكان را براي كارگردان فراهم ميآورد تا هر صحنه را آنطور كه ميخواهد بنماياند. با توجه بهاينها درمييابيم كه كارگردان در امر انتقال مطلب خويش به مخاطب، از موسيقي بهعنوان بخشي از ابزار فضا سازي بهره ميگيرد. موسيقي تجريديترين شكل هنر است، موسيقي را ميتوان بيان بيواسطهي تاثيرات روحي هنرمند دانست. اما موسيقي فيلم ماهيتي دوگانه دارد. يعني ازجهت صورت ظاهر، شيوهي بيان و نحوهي تاثيرگذاري بر مخاطب، منتسب به موسيقي و از جهت منشاوجود و معنايي كه عرضه ميكند، منتسب به فيلم است. مويسقي در سينما بهعنوان عنصري تائين كننده و مفسر ديگر عناصر، حرف كارگردان را به مخاطب انتقال ميدهد.
|
||
![]()
|
||
|
|
||
![]() به سينما متن لينك بدهيد |
||
|
|
||
|
|
||